تبلیغ منفی

این روزها هیچ کس رستنی ها را نمی خواند ؛ شما چطور ؟

اگزیستانسیالیسم چیست ؟

مدیر : امیدوارم این مطالب با معرفی بقیه مکاتب هم ادامه پیدا کنه . چون واقعا داشتن یک تعریف خلاصه شده از هر مکتب برای کسانی که با اونا آشنایی ندارن می تونه خیلی مفید باشه . این نوشته رو هم دوست خوبم حسین نوشته که ازش می خوام این معرفی مکاتب رو همین طور ادامه بده .

این مکتب توسط سارتر فیلسوف ، جامعه شناس و مرد ادب  ارائه شد .به عقیده خود سارتر این مکتب نمی تواند  برای کسانی که میخواهند  از پذیرش مسئولیت فرار کنند مفید باشد .مکتب سارتر بر این اصل متکی است که همه اشیا عالم هستی ماهیتشان بر وجودشان مقدم است  بجز انسان که وجودش بر ماهیتش مقدم است
اگزیستانسیالیم معتقد است که تنها انسان بر خلاف تمام کائنات وجودش پیش از ماهیتش است .
مثلا  یک نقاش را در نظر بگیرید که می خواهد یک تابلو را بیآفریند تا او در کنار تابلوی سفیدش نشسته و رنگ و قلم و وسائل را در کنار دارد تابلوی او هنوز وجود ندارد ولی یک تابلوی هنری در اندیشه و احساس نقاش قبل از آن که بر روی پرده نقاشی ترسیم شود وجود یافته است .
آن چیست که قبل از این که وجود یافته باشد هست؟
این که میگوییم هست غیر از هست وجودی است . خود نقاشی وجود پیدا نکرده اما ماهیتش هست ولی واقعیت وجودیش نیست .
مکتب اگزیستانسیالیسم می گوید خداوند که جهان هستی را آفریده قبلا یک ماهیتی از کوه – دریا – درخت – رنگها و خلاصه از تمام آفرینش در ذهنش بوده و بعد بر اساس آن ماهیت خود آگاه یا ناخودآگاه دست به خلقت زده  جز انسان که بر خلاف تمام موجودات هستی است .
یعنی خدا یا طبیعت اول آن را ساخته ( برخی از اگزیستانسیالیست ها به وجود خدا معتقدند مثل یاس پس و برخی مثل سارتر معتقد نیستند ) یعنی اینکه انسان وجود پیدا کرده بدون این که صفت یا خصوصیتی در او نهفته باشد  از ان پس انسان موظف است که خود ماهیتش را بسازد .
این بدین معناست که چیزی به اسم سرنوشت و قضا و قدر وجود ندارد . کسی بر اراده آدمی تسلط ندارد
این مکتب بر خلاف مکتب های جبری مکتب اراده کامل است . پس از این که انسان متوجه این قضیه می شود  بر خلاف مکتب های جبری  احساس مسئولیت سنگین برای ساختن زندگی و آینده خود و حتی زندگی دیگران می کند .
سوال برای این مسئله این است که چه معیاری برای عمل خوب و بد وجود دارد ؟ اصولا خوبی ها و بدی ها با چه حکمی برای آدمی جا می افتد ؟ پاسخ سارتر این است که هر عملی که انسان دوست می دارد که انجام دهد و این عمل را برای دیگر افراد جامعه نیز می پسندد و میخواهد این عمل قانون شود این عمل پسندیده است و میتوان آن را انجام داد و در واقع  هنجار می شود . در نتیجه هر فردی در هر مرحله از زندگیش  فرد نیست بلکه مسئول جمع است . و در واقع هر کس در زندگی  عملی فردی و مجزا از انسان ها و جامعه انجام نمی دهد بلکه انسان قانون گذار همه انسانهاست .
در واقع خدا یا طبیعت انسان را خلق کرده و پیکر او ساخته شده و انسان با دست خود صفات و رنگهای انسانیش را به این پیکر اضافه میکند .
ایراد این مکتب در دو جهت است : اولا گاهی عقل عمومی برای قانونگذاری مناسب نیست ( مثلا در دوره جاهلیت پیش از اسلام دخترها را زنده به گور می کردند و دوست داشتند که این قضیه قانون باشد )
مسئله بعدی این است که ملاک پذیرش مسئولیت برای انسان چیست ؟ اگر ناظری وجود نداشته باشد  چه دلیلی وجود دارد که انسان برای قانونگذاری  و قبول مسئولیت برای بهتر ساختن خود تلاش کند .
در کل به نظر من این مکتب  نسبت به بسیاری از مکتب های مادی دیگر برتری دارد و حس مسئولیت پذیری را برای ساختن افزایش می دهد و این پدیده که وجود نداشتن ناظر از کیفیت عمل به مکتب می کاهد ممکن است مشکل این مکتب باشد ولی سوال این است که آیا تمام افرادی که مکتب الهی دارند به دستورالعمل های آن مکتب عمل میکنند ؟

برگرفته از کتاب اگزیستانسیالیسم و علم و اسکولاستیک جدید ( دکتر علی شریعتی )

نکته ها هست بسی

آنقدر دوست داشتن اش را دوست داشت که از عشق ترسید .
آنقدر دوستش داشت که تجربه عشق را از دست داد .
آنقدر دوستی را دوست داشتنی پنداشت که دوستی تازه ای نکرد.
آنقدر دوستی را مقدس می دانست که هیچ وقت دوستی نکرد .
آنقدر واژه واژه در هم پیچید که شاعر شد …

نکته ها هست بسی ، محرم اسرار کجاست ؟ *
* حضرت حافظ

گالری رویش

بلاخره گالری رو تونستم از رستنی ها تا حدودی مستقل کنم . این طوری هم کامل تره و هم زیبا تر و بهتر . تعداد نقاشی ها هم از سه تا به چهارده تا رسیده خوشحالم می شم ببینید و نظرتون رو بگید .

www.gallery.rostaniha.com

هشت هشتم مدیر شدم و باقی ماجرا

چهار سال تو یه چشم بهم زدن گذشت و صد و چهل یک واحد پاس شد تا من هم به خیل عظیم لیسانسه های بیکار بپیوندم . فعلا که تو فکر کنکور ارشدم و دارم یواش یواش شروع می کنم به خوندن . روزای آخر واقعا دلم برای دانشگاهی که همش بهش می گفتیم خراب شده تنگ شد . بیشتر دلم برای دانشجو بودن تنگ شد . واقعا دلم نمی خواد دوران دانشجوییم تموم بشه . خدا کنه ارشد قبول بشم . کلی برنامه دارم واسه خودم که بازم به احتمال زیاد خیلیاش عملی نمی شه . در عین بیکاری سرم خیلی شلوغه . خدایا خودت کمکم کن .

نکته : واسه گالری یه سایت جداگانه زدم که داره یواش یواش کامل می شه . کارهای جدیدی هم واسه گالری آماده شده که تو پست بعد معرفیشون مکنم . موندم چه تمی واسه گالری انتخاب کنم .

نکته : شخصی نویسی داره بهم مزه می کنه . حسینم که برنامه ی ویژه ای ریخته و می خواد اینجا خونه عفاف راه بندازه . باز هم همان حکایت همیشگی . صیغه رو می گم . می خواد خیلی کامل بهش بپردازه . ببینیم و تعریف کنیم .

نکته : دوستان دانشگاهی جزوه هاتون فعلا دست من امانت می مونه تا بلکم به این بهونه بازم همدیگر رو ببینیم .

نکته : تیتر ماجرا قضیه اش اینه که هر ترمی که تموم می شد بابام بهم می گفت خب مثلا سه هشتم مدیر شدی . همرو گفت ولی این آخری رو یادش رفت .

هر روز بی تو روز مباداست

دکتر شریعتیای علی ، با تو بود که از مرز های ندانستن گذشتیم و به افتخار دانایی نایل شدیم . با تو به خانه ی کوچک فاطمه رفتیم و تازه آنجا بود که فهمیدیم فاطمه فقط فاطمه است . ای علی ، ما تو را می شناختیم ، شاید بیشتر از خود . آنچنان که خود را در تو یافتیم . چشمانت فانی بود اما نگاهت باقی . لبانت فانی بود اما کلامت باقی . چه بگوییم کاش گوش نامحرمان نمی شنید …

دیدیم که می شناسیمت آن همه که آفتاب گردان آفتاب را . دیدیم که می شناسیمت آن همه که دریا ماه را و و دوستت می داریم آن همه که مرید ، مراد را .

ای علی بعد از تو هر روز که می گذرد روز مباداست و هنوز هم بسیارند کسانی که حتی از بردن نامت هم می گریزند و یادت را دوست نمی دارند و هستند کسانی هم که خود را به تو نسبت می دهند بی هیچ نسبتی .

ای علی هر روز بی تو روز مباداست …

بیست و نهم خرداد سالروز شهادت معلم شهید دکتر علی شریعتی ، گرامی باد .

نکته : دوست داشتم مفصل تر درباره دکتر شریعتی می نوشتم ، متاسفانه بشدت درگیر امتحانات هستم .

عشق برکتش کم می شود

خوب یادم هست بچه که بودم یکی از هیجان انگیز ترین لحظات زندگی ام شکستن قلکی بود که ماه ها و ماه ها ، سکه سکه پول تو جیبی هایم را جمع کرده بود . احتمالا اولین باری که قلک خریدم روزهای ابتدایی یک تابستان بوده چون هر سال همان موقع قلک پر شده را می شکستیم و خالی می کردیم و دوباره چسب می زدیم برای سال بعد . پخش شدن سکه ها روی پادری خانه و شروع عملیات حسابرسی و … برای خودش ماجرایی بود . فردا مادر پول های خرد را به بانک می برد و بنج تومانی و ده تومانی ، حتی این اواخر بیست و پنج تومانی ها تبدیل می شدند به تعدادی دویست تومانی یا … که در آخر می شدند سه هزار تومان یا پنج هزار تومان و بعد این پول عزیز تر از جان حداقل چند روز دست نخورده توی جیب ما بود . آخر دلمان نمی آمد به همین راحتی خرجش کنیم . سکه سکه جمعش کرده بودیم ، ولی چند روز بعد با دیدن یک توپ ، با دیدن یک عروسک ، با دیدن یک فوتبال دستی یا راکت پینگ پنگ دلمان چنان می رفت که در ثانیه تمام پول را ارزانی آنچه دوستش داشتیم می کردیم و البته هیچ وقت پشیمان هم نمی شدیم . خوب یادم هست وقتی این پول ها توی جیبامان بود حسابی احساس بزرگی می کردیم . مادر می گفت پول را نباید زیاد شمرد ، برکتش می رود . ولی همیشه خودشان سر برج که می شد صد بار حقوق شان را می شمردند و هزار بار حساب کتاب می کردند . نمی دانم چرا این روزها یاد این موضوع افتاده ام . آدمی وقتی کمی بزرگ می شود برداشتش از اتفاقات زندگی عمیق تر و عجیب تر می شود . دیروز داشتم به پول قلک خودم و حقوق های بابا فکر می کردم . فکر می کردم چرا اگر این را بشمریم برکتش کم می شود و آن یکی را صد البته باید بشمریم و حساب کنیم و … . نمی دانم از عوارض دوران جوانی است یا نه که در این مورد هم ردپای عشق را دیدم . به این فکر می کنم که عشق را نباید شمرد . عشق را نباید اندازه گرفت . عشق نوعی ایمان است . وقتی چیزی ، کسی ، جایی ، گوشه دلت را بگیرد تمام است . ایمان که حساب و کتاب بردار نیست . این چیزها آزمون ندارد . اصلا از قداستش کم می شود اگر بخواهیم بشماریمش و برایش ارزشی تعیین کنیم . مثلا به تو می گویم دوستت دارم با بیست درصد تخفیف شب عید می شود هشت هزار تومان و … . آنوقت است که عشق برکتش کم می شود . حالا می فهمم چرا پول قلک را نباید شمرد . چون آن پول ها هم با عشق جمع شده بودند . باید یاد می گرفتیم نشمردنشان را . باید یاد می گرفتیم وقتی ما ایمان داریم که قولک هایمان پر از پول است لازم به شمردن نیست . مگر این که ایمان نداشته باشیم که آن هم دیگر عشق نیست .

نباید گذاشت برکت عشق کم شود . عشق ایمان است . ایمان که آزمون ندارد .

چرا خوک حرام است ؟

خوک

این مطلب رو حسین فرستاده بود که بزارم تو وبلاگ که با کمال پررویی خودمم یه چیزایی بهش اضافه کردم و به صورت یه پست مشترک در آوردمش .

امروزه دیگه دوره حرام و حلال نیست ، به شخصی با علم روز نمی توان با حلال و حرام گفت که کاری بکن یا نه ، از آنجا که اسلام دین حکمت و عقلانیت هست پس میشه برای تمام احکامش دلیل  آورد و این وظیفه ماست و البته بیشتر علما .

مدیر : البته خب شاید نشه واسه همه احکامش دلیل آورد و شاید اصلا دلیلی هم نداشته باشه که واسه همه ی احکام دلیل پیدا کرد . به نظر من این یه حکم کلی نیست . به قول سهراب واقعا بعضی وقت ها کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ ….

در این جا چند دلیل برای حرام بودن خوک می آورم که هیچ کدام کافی نیست ولی از هیچ چیز بهتر است و این که اگر شما کمک کنید که کاملش کنم لطف کردید :

۱/ نجاست خواری (پیکا):خوک کمبود بعضی از مواد خوراکی خود را توسط نجاست خواری برطرف میکند ( احتمالا کمبود فسفر و مواد معدنی )

مدیر : جایی درباره این مشکل خوندم که این موضوع به خوک های وحشی مربوط می شه و خوک های پرورشی از این قاعده مستثنی هستن . طبیعاتا تو مزرعه پرورش خوک به خوک اجازه خوردن نجاست رو نمی دن . ( شایدم بدن )

۲/ بیماری مشترک (زانوز):خوک بیماریهای مشترک زیادی با انسان دارد و احتمال زیادی دارد که پرورش دهندگان و حتی مصرف کنندگان رو آلوده کند .

مدیر : فکر کن مثلا خوک صد تا بیماری مشترک با انسان داره و گاو ده تا . در هر صورت حیوان بیمار رو توی کشتارگاه مهر تایید نمی زنن . ( شایدم بزنن )

۳/ چربی فوق العاده زیاد در گوشت : بر خلاف حیواناتی مثل گوسفند و بز که به دلایلی چربی گوشتشان کم است ( مثلا مثل دنبه جدا از گوشت است ) گوشت خوک چربی بسیار بالایی دارد و از لحاظ مصرف برای افراد مسن و دارای بیماری قلبی مناسب نیست .

مدیر : خب این مورد دلیل خوبی برای استفاده نکردن از گوشت خوک هست . ولی می شه روش حساب کرد برای حروم کردن خوک ؟

۴/ وجود کرم تریشین : این کرم مراحل تکاملش را در بدن خوک می گذراند و در بدن آدمی به بلوغ می رسد در واقع  خوک ناقل این کرم است .

مدیر : دیگه خیلی علمی شد . با کیلیک روی تریشین به ویکی پدیا رجوع شود .

۵/ هر کدام از عوامل  بالا دلیل خوبی بود ولی کافی نبود در نهایت شاید بی اهمیت به نظر برسه ولی در کتاب مخزن الادویه ی حاج میرزا مهدی اصفهانی خواندم که می گفت کسانی که گوشت خوک می خورند بی غیرت خواهند شد . (مثل خود خوک )

البته این که صفات حیوانی که آدمی می خورد روی خودش هم متبلور می شود یا خیر جای بحث دارد ولی خب این حاجی هم کم شخصیتی نبود .

مدیر : تنها راهش یه بررسی میدانی و گرفتن آمار هست . البته اونم فقط یه درصد هست و چیزی رو ثابت می کنه . کاش دلایل ابوعلی سینا رو هم می نوشتی . استناد به شخصیت ابوعلی سینا هم که …  ؟

نکته : حسین جان ببخشید به مطلبت یه چیزایی اضافه کردم .

پ .ن : جملات زیر رو حسین فرستاد تو تکمیل نوشته . جالبه بخونیدش :

حاج میرزا مهدی اصفهانی در مخزن الادویه بخش فنزیر درباره گوشت خوک می نویسد :

گویند مولد غذای هضم شده غلیظ ، لزج و بد هضم است و باعث حرص شدید و سردرد مزمن و پا درد و درد مفاصل و فساد عقل و معده و زوال مروت و غیرت و مردانگی و باعث مخنثی می شود . که اصلاح کننده آن شراب است و به مثل اینکه علاج فاسد با فاسد است .

برای نادر ابراهیمی

نادر جان از دیروز خبرهایی همه را پژمرده کرده . زبانم لال ، زبانم لال ، می گویند مرده ای . نادر جان مگر خالق آتش بدون دود می میرد ؟ نادر جان مگر خالق یک عاشقانه آرام می میرد ؟ مگر می شود دیگر به آن چهل نامه ی زیبایت نگاه نکرد ؟ گمانم اینها هنوز نمی دانند آتش زیر خاکستر چیست . چه کسی است که “بار دیگر شهری که دوست می داشتم” را خوانده باشد و تو را فراموش کند ؟ مگر هلیا می گذارد ؟ تکرار چندباره و چندباره ی تو هنوز هم برایم نامکرر است . مگر می توانم فراموش کنم لحظه ی آشناییم را با آتش بدون دود . تک نوشته هایی مختصر در لابلای کتاب خانه زیست شناسی که تمام سال کنکورم را شاعرانه کرد . مرگت را چگونه و چرا باور کنم وقتی خودت می گویی :

ما در مشرق امید خانه ای ساختیم ، از اصل بلور، باد اما آن را با خود برد . بار دیگر هم خانه ای خواهیم ساخت ، باز از اصل بلور ، باز در مشرق ، بار دیگر هم …

نادر جان مطمئن باش باز هم خواهیم ساخت . باز هم مردمانی هستند از همان شهری که دوستش می داشتی که در ورای نگاه دود گرفته ی شهریشان عاشقانه آتش بدون دودت را بخوانند . چه خوب شد که عاشقانه آمدی ، عاشقانه رفتی و عاشقانه در دل ما خواهی ماند . چرا که عشق را از تو آموختیم آنجا که گفتی : هرجا شاعری را یافتی که گفت دوبار عاشق شده ام بدان هرگز عاشق نشده ، خواستن همیشه عشق نیست . اما دیگر چه باید گفت . شاید با دلی گرفته باید نشست و چند خطی از تو خواند . شاید باید شاعرانه ها و عاشقانه هایت رجوع کرد . جایی در ستایش و نکوهش فراموشی نوشته بودی :

هلیا ! فراموشی را بستاییم ، چرا که ما را پس از مرگ نزدیک ترین دوست زنده نگه می دارد ، و فراموشی را با دردناکترین نفرت ها بیامیزیم ، زیرا انسان دوستانش را فراموش می کند و رنگ مهربان یک رهگذر را … آن را هم فراموش می کند .

و تو همه چیز را فراموش کردی و در یک بعد از ظهر داغ خردادی زندگی را هم …

تا قلبی عاشق در این سرزمین می تپد ، روحت شاد است و یادت ماندگار است .

اینم از کار و بار ما

فکر کنم اینقدر از آخرین مطلبی که اینجا نوشتم گذشته باشه که بخوام دوباره یه چاق سلامتی با دوستایی که وبلاگ رو می خونن داشته باشم و فقط ابراز شرمندگی از این همه تنبلی که ضررش فقط به خودم می رسه ( شما که این همه وبلاگ هست یه جای دیگه رو می خونید ). این چند وقت اینقدر اتفاق های مختلف ( خوب و بد ) واسم افتاد که کمتر تونستم به رستنی ها برسم . هفته پیش که هفته ی آخر ترم بود و عملیات کپی کردن جزوه و خداحافظی از دانشگاهی که چهار سال از عمرم رو باهاش گذروندم . درست کردن یه وبلاگ دیگه واسه یه دوست هم از کارای دیگه ی این چند روز بود و دعوت شدن دوباره برای باشگاه خوانندگان همشهری که در مورد اونم شاید چیزکی نوشتم و پاک کردن نسخه ی قدیمی وردپرس و نصب نسخه ی جدید و عوض کردن قالب و پریدن لینک دوستان که دوباره واردشون کردم ولی مطمئن نیستم همه رو وارد کرده باشم . ( لطف کنید اگه قبلا اینجا لینک شده بودید و حالا پاک شده عصبانی نشید و با کمال خونسردی بهم اطلاع بدید ، چون مطمئنا فقط یه اشتباه معمولی بوده و در صورت اطلاع لینکتون اضافه می شه ) چند تا وبلاگ رو جدیدا لینک کردم ، اینا وبلاگ هایی بودن که می خوندمشون لینکشون کردم که یه کم بار معنوی لینکدونی بالا بره . این دو هفته رو هم باید بخونم تا ترم آخری رو هم بخیر بگذرونم و ایشالا شروع کنم واسه ارشد خوندن . خدا رو چه دیدید شاید ما هم ارشدی شدیم . البته امسال رو هم همینجوری شرکت کردم . نتیجه هم بد نبود اصلا فکر نمی کردم مجاز بشم . خلاصه امیدواریم به زندگی و خدا هم که هست ، پس بازم می نویسیم و می خونیم و زندگی می کنیم . تو فکر اینم که یه وبلاگ با وردپرس و غالب پرولوگو درست کنم مخصوص شعر و ادبیات هنوز مطمئن نیستم استقبال بشه ( البته منظورم از استقبال از نوع میلیونیش نیست ها ؛ همون قدر که دو رقمی بشیم کفایت می کنه ) . باید بیشتر فکر کنم . و اینکه گالری رویش رو هم می خوام مستقل کنم و حتما بعد از اون تعداد کار های بیشتری رو معرفی می کنم . واسه این وبلاگ هم برنامه ی ویژه ای داریم ولی به شما نمی گیم تا شگفتانه ( همون سورپرایز ) بشید .

نکته : یه کم تبلیغات واسه وبلاگ بد نیست ، دوستانی که علاقه دارن می تونن به صورت رایگان یه لوگوی صد در دویست و پنجاه پیکسلی توی رستنی ها داشته باشن . تنها شرطش هم اینه که اولا موضوع سایت یا وبلاگتون ادبی و یا فرهنگی هنری و یا اجتماعی باشه و ثانیا فقط جای دوتا لوگو رو دارم . پس عجله کنید . خواهشا لوگوتون هم قشنگ باشه . ( فکر نکنم هیچ ادیبی اینجا رو بخونه اگه کسی رو می شناسید خبر کنید . )